تحريفهاي شناختي چيست؟

كدام اول بوده اند: مرغ يا تخم مرغ؟ كدام اول بود ه اند: افسردگي يا افكار بدبينانه؟ من به پرسش نخست پاسخ نمي دهم اما پاسخم به پرسش دوم ممكن است باعث تعجب شما گردد.

در بسياري از موارد، افسردگي در واقع حاصل افكار منفي است. هنگامي كه اتفاق بدي روي مي دهد، ما با افكاري از قبيل « هيچ چيز هرگز به ميل من پيش نمي رود» يا « من بدشانس هستم عيب از من است» شروع به سرزنش خود مي كنيم. اين افكار مي تواند ما را در يك پلكان مارپيچي تا قعر افسردگي كامل فرو ببرد.

«ما هماني هستيم كه مي انديشيم» بنابراين، همان گونه كه ملاحظه ميكنيد اين مفهوم، اصول راهنمايي است كه در پشت درمانِ شناختي قرار دارد، يكي از انواع روان درمانيهاي شناختي در قرن بيستم توسط نظريه پرداز، آرون تي بك در سال 1960 ميلادي مطرح گرديد. اگر ما به يك چيز بارها و بارها فكر كنيم، ك مكم شروع مي كنيم به باور كردن اين كه آن چيز حقيقي است و واقعيت دارد.

براي غلبه بر افسردگي بايد اين افكار خودكار را متوقف سازيم و آنها را با افكار واقعي تر و مثبت تري جايگزين كنيم. با خفه كردن افكار بد در نطفه، مي توان جلوي افسردگي را پيش از آن كه حتي آغاز شود، گرفت. در درمانِ شناختي، رايجترين تحريف شناختي كه در ادبيات علمي به آنها اشاره مي شود 10 مورد زير هستند كه ما را به سمت افسردگي سوق مي دهند. حال ببينيد آيا شما خود متعلق به يكي از آنها مي باشيد.

تفكر همه يا هيچ

جان به تازگي در محل كارش تقاضاي ترفيع كرده است. اما كار به كارمند ديگري كه از او با تجربه تر است، داده مي شود. جان خيلي دوست داشت كه به اين موقعيت شغلي دست يابد اما اكنون حس م يكند كه هرگز ترفيع پيدا نخواهد كرد. او حس مي كند كه از نظر شغلي يك آدم كاملاً شكست خورده است.

تعميم افراطي

ليندا خيلي تنهاست و غالباً اكثر وقتش را در خانه مي گذراند. دوستانش به او پيشنهاد مي كنند كه براي صرف شام از خانه خارج شود و با ديگران ملاقات كند. ليندا فكر مي كند كه تلاش براي ملاقات كردن ديگران بي فايده است. او معتقد است كه هيچكس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم ساختگي است.

فيلترهاي ذهني

مري روز بدي داشته است. هنگام رانندگي به طرف خانه، يك راننده با خوشرويي به او راه داده تا از فرعي به اصلي بپيچد اما بعد از آن يك راننده ديگر با سرعت جلوي او پيچيد و چيزي نمانده بود كه با هم تصادف كنند.

او زير لب غرغر مي كند كه همه مردم اين شهر بي ملاحظه و بي شعورند.

بي اعتبار كردن نكات مثبت

روندا به تازگي عكس انداخته است. دوستش به او مي گويد كه چقدر صورتش در عكس زيبا افتاده است. روندا اين تعريف دوستش را چنين پاسخ مي دهد كه حتماً عكاس تصويرش را دستكاري كرده است زيرا او در زندگي واقعي هرگز اينقدر زيبا به نظر نمي آيد.

زود نتيجه گيري كردن

چاك در رستوران منتظر دوستش است. 40 دقيقه از زمان رسيدن او بر سر قرار گذشته است اما دوستش هنوز نيامده است. چاك با خودش فكر مي كند كه حتماً كار اشتباهي از او سر زده و دوستش دارد بدين ترتيب تلافي مي كند. اين در حالي است كه دوستش در ترافيك گير كرده است.

بزرگ نمايي و كوچك نمايي

اسكات فوتباليست است. او در يك بازي مهم كه هفت هها براي آن تمرين كرده بودند بازي بسيار ضعيفي كرد ولي در آخرِ بازي، گل پيروزي بخش را براي تيمش به ثمر رساند. هم تيمي هايش به تعريف و قدرداني از او پرداختند. اما اسكات به آنها گفت كه بايد بهتر از اين بازي م يكرد و گلي كه زد نيز صرفاً شانسي بود.

استدلال هيجاني

لورا نگاهي به خانه درهم ريخته و نامرتبش مي كند و از فكر نظافت كردن و آراستن خانه احساس عذاب می کند به خودش می گوید:« اين كار بي فايده است. چرا بايد اين كار را بكنم؟ فردا دوباره روز از نو»

بايدها و نبايدها

ديويد در اتاق انتظار پزشكش نشسته است. پزشك هنوز به مطب نيامده و مدتي از زمان ويزيت او نيز گذشته ديويد كه كاملاً كلافه شدهاست. با خود فكر مي كند« با اين مقدار پولي كه به او مي دهم بايد سر وقت به مطب بيايد ، باید احترام بيشتري به بيمارانش بگذارد. بايد با ملاحظه تر باشد. بايد ...» احساسی که شكل گرفته احساس خشم و آزردگي است.

برچسب زني

دونا رژيم غذائيش را به طور كامل رعايت نكرده و كمي بيش از مقدار معين غذا خورده است. او دائم با خود فکر می کن:« همين روزهاست كه از چاقي مثل خرس شوم». كند

به خود گرفتن

پسر جين خوب درس نم يخواند و نمر ههاي بسياركمي مي گيرد. او حس مي كند كه مادر بدي است. حس مي كند كه تقصير اوست كه پسرش خوب درس نمي خواند.

اگر هر يك از اين رفتارها را در خود سراغ داريد، تقريباً تا نيمه راه را رفت هايد. اين تمرين به شما كمك خواهد كرد. براي چند هفته، به دقت مراقب شيوه هاي خود تخريبي در واكنش هايتان نسبت به شرايط مختلف باشيد. سعي كنيد واكنش هاي خودكار (اتوماتيك) خود را شناسايي كنيد. اكنون هر يك از 10 تحريف شناختي

فوق را در نظر ميگيريم و راهبردهايي براي از عهده برآمدن و كنار آمدن ارائه مي كنيم كه به شما كمك مي كنند تا غم و غص هها را پيش از آن كه حتي شروع شوند از بين ببريد.

راهبردهايي براي غلبه بر افكار منفي

تفكر همه يا هيچ

جان به تازگي در محل كارش تقاضاي ترفيع كرده است. اما كار به كارمند ديگري كه از او با تجربه تر است داده مي شود. جان خيلي دوست داشت كه به اين موقعيت شغلي دست يابد اما اكنون حس م يكند كه هرگز ترفيع پيدا نخواهد كرد. او حس مي كند كه از نظر شغلي يك آدم كاملاً شكست خورده است.

مشخصه اين نوع طرز تفكر، به كار بردن عبارت هاي مطلق انگارانه اي چون« تا ابد»« هرگز»و« هميشه» است. موقعيت هاي بسيار كمي در زندگي وجود دارند كه تا اين اندازه مطلق باشند. آنچه معمولاً وجود دارد در ناحيه خاكستري است. نه سياه سياه و نه سفيدسفيد. بنابراين، اين كلمات را بجز در مواردي كه حقيقتاً صدق مي كنند به كار نبريد و به دنبالِ يافتن توصيف دقيق تري از شرايط باشيد. جان مي توانست اين گونه با مسأله ترفيع پيدا نكردن خود كنار بيايد:

من اين شغل را خيلي دوست داشتم. اما به فرد با تجربه تري داده شد. اين كار باعث ناراحتي من شد اما اين به معني نيست كه من كارمند خوبي نيستم. در آينده باز هم موقعيت هاي شغلي خوبي برايم پيش خواهد آمد. بنابراين من به كارم با جديت ادامه خواهم داد تا هنگامي كه آن موقعيت ها پيش امد آماده باشم. اين شكست به معني پايان كار من نيست. رويهم رفته من كارمند خوب و ممتازي هستم.

تعميم افراطي

ليندا خيلي تنهاست و غالباً اكثر وقتش را در خانه م يگذراند. دوستانش به او پيشنهاد مي كنند كه بايد از خانه خارج شود و با ديگران ملاقات كند. ليندا فكر مي كند كه تلاش براي ملاقات كردن ديگران بي فايده است. او معتقد است كه هيچكس واقعاً او را دوست ندارد و رفتار همه مردم مردم ساختگي است.

هنگامي كه يك نفر به تعميم افراطي مي پردازد، يك يا چند مورد خاص را در نظر مي گيرد و فرض مي كند كه بقيه موارد نيز همين گونه هستند. آيا رفتار همه مردم ساختگي است و هيچكس او را دوست ندارد؟ آيا دوستانش كه به او پيشنهاد مي كنند از خانه خارج شود، واقعا دوستش ندارند؟ مطمئناً كسي هست كه به فكراو باشد. بار بعد كه خواستيد به تعميم افراطي بپردازيد به ياد بياوريد كه حتي با وجودي كه يك گروه از مردم ممكن است وجوه مشتركي داشته باشند، اما تك تك آنها با يكديگر فرق دارند و داراي شخصيت هاي منحصر به خود مي باشند. هيچ دو آدمي كاملا مثل هم نيستند. ممكن است رفتار بعضي از آدمها ساختگي و تصنعي باشد. ممكن است آدمهايي هم باشند كه شما را دوست نداشته باشند. اما همه آدمها اين گونه نيستند. با تصور كردن اين كه هيچكس شما را دوست ندارد، ديواري به دور خود مي كشيد كه مانع دستيابي شما به آن چيزي كه بيش از هر چيز به آن احتياج داريد، يعني دوستي، مي شود.

فيلترهاي ذهني


 

مري روز بدي داشته است. هنگام رانندگي به طرف خانه، يك راننده با خوشرويي به او راه داده تا از فرعي به اصلي بپيچد اما بعد از آن يك راننده ديگر با سرعت جلوي او پيچيد و چيزي نمانده بود كه با هم تصادف كنند.او زير لب غرغر مي كند كه همه مردم اين شهر ب يملاحظه و بي شعورند.هنگامي كه فرد قرباني فيلترهاي ذهني م يشود، تنها رويدادهاي بد زندگي به چشمش جلوه مي كند و رويدادهاي مثبت ناديده گرفته مي شود. ياد بگيريد كه در پس هر ابري، در جستجوي اشعه درخشان و تابناك خورشيد باشيد. همه چيز به اين بستگي دارد كه خودتان اجازه دهيد چگونه رويدادها بر شما تأثير بگذارند.مري اگر به رفتار آن رانند هاي كه به او اجازه عبود داد، توجه مي كرد مي توانست تمام روزش را تغيير دهد.

بي اعتبار كردن نكات مثبت

روندا به تازگي عكس انداخته است. دوستش به او مي گويد كه چقدر صورتش در عكس زيبا افتاده است. روندا  اين تعريف دوستش را چنين پاسخ مي دهد كه حتماً عكاس تصويرش را دستكاري كرده است زيرا او در زندگي واقعي هرگز اينقدر زيبا به نظر نمي آيد. ما بعضي وقت ها استاد منفي جلوه دادن چيزهاي مثبت هستيم. بخشي از اين كار به خاطر اعتماد به نفس پايين است. ما حس م ي كنيم كه شايستگي چيزي را نداريم . برگرداندن اين وضع در واقع بسيار آسان است . بار بعد ك ه كسي از شما تعريف كرد، در مقابل آن نداي دروني كه و به شما مي گويد شايسته اين تعريف نيستيد مقاومت كنيد. فقط كافي است بگوئيد«  متشكرم  »لبخند بزنيد. هر چقدر اين كار را بيشتر بكنيد، برايتان آسانتر مي شود.

زود نتيجه گيري كردن

چاك در رستوران منتظر دوستش است . 40 دقيقه از سر قرار گذشته است چاك با خودش فكر مي كند كه حتماً كار اشتباهي از او سر زده و دوستش دارد بدين ترتيب تلافي مي كند. اين در حالي است كه دوستش در ترافيك گير كرده است.

يك بار ديگر، ما قرباني عدم اعتماد به نفس خود شد هايم. ما بدترين حالت را در نظر مي گيريم و از پيش، خود را براي ناراحت شدن آماده مي كنيم. زماني كه م يفهميم تمام نگران يهايمان بي اساس بوده است خود را به خاطر استرسي كه به خود وارد كرديم سرزنش م يكنيم. دفعه ديگر به نتيج هگيري هايتان شك كنيد. بدين ترتيب، بسياري از نگراني هاي غيرضروري را از خود دور مي سازيد. اما چنانچه نگراني شما پايه در واقعيت داشت بهتر است آن فرد را از زندگي خود كنار بگذاريد.

بزرگ نمايي و كوچك نمايي

اسكات فوتباليست است. او در يك بازي مهم كه هفت هها براي آن تمرين كرده بودند بازي بسيار ضعيفي كرد ولي در آخرِ بازي، گل پيروزي بخش را براي تيمش به ثمر رساند. هم تيمي هايش به تعريف و قدرداني از او پرداختند اما اسكات به آنها گفت كه بايد بهتر از اين بازي م يكرد و گلي كه زد نيز صرفاً شانسي بود.

آيا تاحالا تلسكوپي را برعكس در دست گرفته و به چيزي نگاه كرده ايد؟ همه چيز نازك تر و كوچكتر از آنچه هست ديده مي شود . اما هنگامي كه از انتهاي ديگر  تلسكوپ نگاه كنيد همه چيز بزرگتر به چشم مي آيد. افرادي كه به دام بزرگ نمايي و كوچك نمايي گرفتار مي شوند، انگار به تمام موفقي ت هايشان از جهت برعكس تلسكوپ و به تمام ناكامي هايشان از جهت درست تلسكوپ مي نگرند.

چه كاري مي توان انجام داد كه به اين دام گرفتار نشد؟ آيا اين گفته قديمي را به ياد مي آورديد كه (جنگل ديده نمي شد، زيرا درختان مانع ديدن جنگل مي شدند؟) هنگامي كه يك اشتباه ما را به سوي خود مي كشد، فراموش مي كنيم كه كلّ تصوير را در نظر بگيريم. بهتر است گاهي اوقات يك قدم عقب تر برويم و از كمي دورتر به جنگل نگاه كنيم. اسكات در مجموع براي تيمش موثر بوده است. پس اگر اشتباهاتي نيز داشته است

چه باك؟

استدلال هيجا ني

لورا نگاهي به خانه درهم ريخته و نامرتبش مي كند و از فكر نظافت كردن و آراستن خانه، حس خستگي و عذاب مي كند. به خودش مي گويد:« اين كار بي فايده است. چرا بايد اين كار را بكنم؟ فردا دوباره روز از نو، روزي از نو»

ارزيابي لورا از وضعيت بر اساس حسي است كه در او به وجود آمده نه آنچه واقعيت دارد . فكر كردن درباره كار سنگيني كه پيش رو دارد ح س بدي در او به وجود آورده اما واقعاً وضعيت اين قدر نااميد كننده است؟ در واقع، نظافت كردن خانه، براي همه انجام پذير است . او فقط حس مي كند كه آماده اين كار نيست . بنابراين براساس اين واقعيت كه انجام اين كار او را خسته و كوفته مي كند، چنين نتيجه گيري مي كند كه كار بي فايده اي است .

وقتي حس مي كنيد كه انجام كاري برايتان طاقت فرساست ، به اين توصيه عمل كنيد :آن كار را به اجزاء كوچكتر تقسيم كنيد. سپس آنها را بر حسب اهميتي كه برايتان دارند اولويتبندي كنيد. حال، نخستين كاري كه در ليست تان قرار دارد را انجام دهيد . باور كنيد كه با اين كار احساس خوبي به شما دست خواهد داد و آماده انجام كارهاي بيشتر خواهيد شد. نكته مهم اين است كه گامي ، هرچند كوچك، به سوي هدف برداريد . اين نقطه شروعي خواهد بود كه شما را ازاين احساس ناتواني در خواهد آورد.

بايدها و نبايدها

ديويد در اتاق انتظار پزشكش نشسته است. پزشك هنوز به مطب نيامده و مدتي از زمان ويزيت او نيز گذشته با اين مقدار پولي كه به او مي دهم بايد سر وقت به » : است. ديويد كه كاملاً كلافه شده، با خود فكر مي كند در پايان، آنچه در او «... مطب بيايد. بايد احترام بيشتري به بيمارانش بگذارد. بايد با ملاحظه تر باشد. بايد شكل گرفته احساس خشم و آزردگي است.

همه ما فكر مي كنيم كه كارها بايد به نحو خاصي انجام شوند، اما اگر واقع بين باشيم، مي بينيم كه اين طور نيست. بر روي آنچه مي توانيد تغيير دهيد تمركز كنيد و اگر نتوانستيد، آن را به عنوان بخشي از زندگي بپذیرید. سلامت ذهني و رواني شما مهم تر از اين است كه نحوه انجام كارها بايد چطور باشد.

برچسب زني

دونا رژيم غذائيش را به طور كامل رعايت نكرده و كمي بيش از مقدار معين غذا خورده است. او فكر می کند:« همين روزهاست كه از چاقي مثل خرس شوم»

آنچه دونا انجام داده است در واقع برچسب ناتوان و تنبل زدن به خودش است. او به احتمال زياد چنين استدلال خواهد كرد كه چون نمي تواند وزنش را كم كند پس رژيم گرفتن بي فايده است. او اكنون در دام برچسبي كه به خودش زده گرفتار آمده است. هنگامي كه ما به خودمان برچسب م يزنيم، رفتارمان را به گونه اي تغيير مي دهيم كه آن برچسب ايجاب مي كند. البته اين ويژگي مي تواند به صورت مثبت نيز به كار گرفته شود. اين كاري است كه دونا مي توانست انجام دهد تا برچسب زني به نفعش تمام شود: او م يتوانست اين واقعيت را در نظر گيرد كه تاكنون بسيار قوي بوده است، بسيار قوي تر از ميانگين مردم، زيرا با يكي از نيازهاي اساسي بدن، يعني خوردن، در حال مبارزه بوده است. او سپس م يتوانست خود را به خاطر اشتباهي كه از هر انساني سر مي زند، ببخشد. اين فقط يك عق بنشيني موقت بوده و او مي تواند بر آن غلبه كند. او در كلّ يك آدم بسيار قوي بوده و اين را با رعايت رژيم غذايي اثبات كرده است. دونا با اين نحو تفكر مثبت، بلافاصله روي مدار صحيح قرار خواهد گرفت و در هدف اصلي وي كه كاهش وزن مي باشد بدون هيچ وقفه و خللي ادامه مي دهد.

به خود گرفتن

پسر جين خوب درس نمي خواند و نمر ه هاي بسياركمي مي گيرد. او حس مي كند كه مادر بدي است. حس مي كند كه تقصير اوست كه پسرش خوب درس نم يخواند.

جين تمام مسئوليت مربوط به چگونگي درس خواندن پسرش را بر عهده م يگيرد. اما اين نكته را در نظر نمي گيرد كه پسرش يك انسان مستقل است كه نهايتاً خودش مسئول كارهايش مي باشد. او مي تواند تا جائي كه از دستش برمي آيد پسرش را راهنمايي كند، اما در انتها، اين پسرش است كه فعاليت ها و اعمال خود را کنترل می کند بار ديگر كه در چنين وضعيتي قرار گرفتيد از خود سوال كنيد:«اگر این آدم کار در ستايش و تحسيني انجام می داد آيا به من امتياز و افتخاري تعلّق مي گرفت؟» به احتمال زیاد پاسختان این خواهد بود:« ، افتخارش براي خود او خواهد بود » بنابراين، چرا هنگامي كه او كار درخور ستايشي انجام نداده است شما خودتان را سرزنش مي كنيد؟ اين كار شما تغييري در رفتار او به وجود نخواهد آورد. فقط خوداو مي تواند اين كار را انجام دهد.

راه حل هايي كه در اينجا ارائه شد براي شرايط متداولي است كه ما گاهي خود را در آنها مي بينيم. اينها رابه عنوان يك مثال در نظر بگيريد و خودتان در صدد يافتن را هحل هاي مثبت براي افكار منف يتان تلاش كنيد.ابتدا تشخيص دهيد كه جزئ كداميك از موارد فوق هستيد و سپس با آن افكار منفي مقابله كنيد تا به فكر مثبت دست يابيد. افكار خود را تغيير دهيد، مطمئن باشيد كه حالتان هم از آن دنباله روي خواهد كرد. هميشه به ياد داشته باشيد كه شما هماني هستيد كه م يانديشيد!

منبع:

Schimelpfening, N., (2007). What Are Cognitive Distortions? Retrieved January 23, 2010, from http://depression.about.com/cs/psychotherapy/a/cognitive.htm__

ترجمه: حميده جهانگيري، كارشناس ارشد روانشناسي و عضو هيات علمي دانشگاه پيام نور.

 به نقل از خبرنامه انجمن رواننشاسی ایران، بهار 1389

 

من كجا هستم؟ چگونه مغز ما به عنوان دستگاهGPS عمل می کند؟

همه ما اين تجربه را داشته ايم كه ندانيم كجا هستيم. سرگردان بودن احساس مطبوعي نيست و حتي مي تواند ترسناك باشد، اما خوشبختانه اين احساس براي اكثر ما يك حالت موقتي است. مغز براي جهت دهي مجدد ما، براي به حداقل رساندن حالت سرگرداني و براي هدايت كردن ما به سوي جهت صحيح، ترفندهايي را به كار مي برد. پژوهش ها حاكي از اين امر هستند كه حيوانات و كودكان خردسال براي جهت يابي عمدتاً به سر نخ هاي هندسي(به عنوان مثال طول ها، مسافت ها و زاوي هها) متكي هستند. اما افراد بزرگسال مي توانند از سرنخ هاي خصيصه اي (مثل رنگ، بافت وعلامتها) نيز كه در محيط پيرامون هستند استفاده كنند. اما غالباً ما چه روشي را مورد استفاده قرار مي دهيم؟ كريستين ر. راتليف – روانشناس- از دانشگاه شيكاگو و نورا اس. نيوكامب- روانشناس-از دانشگاه تمپل، مجموعه آزمايشاتي را به منظور بررسي اين مطلب ترتيب دادند كه"آيا افراد بزرگسال براي جهت يابي، سرنخ هاي هندسي را ترجيح مي دهند يا سر نخ هاي خصيصه اي را؟"

نخستين آزمايش در يك اتاق- يا بزرگ يا كوچك- مستطيل شكل سفيد با يك علامت

راهنما )يك تكه پارچه رنگي بزرگ( آويزان شده بر روي يك ديوار انجام شد. اين داوطلبان ديدند كه محقق دسته كليدي را در جعبه اي در يكي از گوشه هاي اتاق قرارداد. به داوطلبين چشم بند زده شد و به منظور از دست دادن جهت يابي شان

دور چرخيدند. بعد از برداشتن چشم بند، آنها بايد نشان مي دادند كه كليدها در كدام گوشه قرار داشتند. پس از يك استراحت كوتاه، به داوطلبان گفته شد كه آزمايش تكرار خواهد شد، اگر چه آنها ديگر نمي ديدندكه پژوهشگر كليد ها را پنهان مي كند. بدون اطلاع آنها پژوهشگران، در زمان استراحت، علامت راهنما را به ديوار كناري منتقل كردند- اين تغيير، داوطلبان را وادار مي ساخت كه به منظور جهت يابي خود و يافتن محل كليدها يا سرنخ هاي هندسي را مورد استفاده قرار دهند يا سرنخهاي خصيصه اي را به كار ببرند، اما نه هر دو را. در دومين آزمايش، پژوهشگران از روش مشابهي استفاده كردند، به جز اين مورد كه آنها پس از زمان استراحت اتاق ها را براي داوطلبان  ابجا كردند (داوطلبان اتاق بزرگتر به اتاق كوچكتر منتقل شدند و بر

عكس. نتايج پژوهش كه در مجلة انجمن علوم روانشناختي-گزارش شده است، بيانگر آن است كه مغز در هنگام جهتي يابي داراي ترجيح آشكاري نسبت به سر نخ هاي خاص نيست. در آزمايش نخست، داوطلبان در اتاق هاي كوچكتر خودشان را با  استفاده از سرنخ هاي هندسي جهت دهي كردند،اما در اتاق هاي بزرگتر سرنخ هاي خصيصه اي را به كار بردند. با اين وجود، داوطلباني كه از اتاق بزرگتر به اتاق كوچكتر رفتند، در آزمايش دوم به سرنخ هاي خصيصه اي نيز متكي بودند و براي جهت يابي علامت راهنما را جستجو كردند. پژوهشگران حدس مي زنند كه در جريان آزمايش دوم داوطلبان تجربه ي مثبتي در مورد استفاده از سرنخ هاي خصيصه اي در اتاق بزرگتر بدست آوردند، بنابر اين در اتاق كوچكتر نيز به منظور جهت يابي همچنان بر علامت راهنما اتكا مي كردند. اين يافته ها دلالت بر اين امر دارند كه مغز هنگام تعيين كردن بهترين راه براي جهت دهي ما به سوي فضاي پيرامون مان عوامل مختلفي از جمله محيط و تجارب گذشته ي ما را در نظر مي گيرد.

ترجمه: فاطمه بهاء، كارشناس ارشد روانشناسي عمومي از دانشگاه علامه طباطبايي. نقل از خبر نامه بها ر 1388 انجمن رواننشاسی ایران

منبع:

www.psychologicalscience.org/media/releases/2009/ratliff.cfm

 

كمكهاي والدين به كودكان براي كاهش استرس در مدرسه

 كودكان ممكن است بدلايل مختلف در مدرسه دچار استرس شوند.  از دلايل معمولي اين استرس عبارتند از: دور بودن از منزل( سنين 5 تا7 سالگي)، ترس از اينكه خود را خيس كنند(5 تا 7 سالگي)، ترس از اينكه توسط معلم تنبيه شوند، نگراني ناشي از بودن با همسالان، نگراني ناشي از فعاليتهايي كه در مدرسه بايد انجام دهند، ترس از اينكه در حين بازي يا ورزش بوسيله هيچ گروهي انتخاب نشوند، ترس از اينكه با بقيه متفاوت باشند، نگراني از تغييرات بدني كه در آنان روي داده است( سنين 10 تا12 سالگي).

استرس كودكان ممكن است ناشي از برخي از علتهاي مهم تر باشد؛جدايي از والدين، نقل مكان به شهر جديد، مردود شدن، بيماري هاي مختلف و درگيري  والدين.

نشانه هاي استرس:

به برخي از نشانه هاي استرس در كودكان كه در ذيل مي آيد توجه كنيد:

-  بعد جسماني: سردرد، دل درد، استفراغ و بي اختياري ادرار.

-  بعد عاطفي: ترس، كج خلقي، غمگيني.

-  رفتاري: گريه كردن، تيك عصبي، بدقلقي كردن.

-  تعامل با ديگران: كناره گيري، سر بسر ديگران گذاشتن يا قلدري كردن، كمرويي شديد.

نشانه هاي استرس در كودكان اغلب با هم بروز پيدا مي كنند نه به تنهايي. كودكاني كه خيلي ترسيده اند يا غمگين هستند ممكن است  علائم دل درد داشته باشند، گريه كنند و از ديگران كناره گيري نمايند. برخي ديگر ممكن است وقتي استرس دارند كج خلق شوند، سر بسر همسالان خود بگذارند و بد قلقي كنند. واكنش هاي ناشي از استرس ممكن است به هر شكلي بروز پيدا كنند. كودكاني كه در مدرسه دچار استرس مي شوند ممكن است براحتي دچار حواسپرتي شوند، به سختي بتوانند دستورات معلم را دنبال كنند و تكاليف شان را انجام دهند و بزحمت بتوانند بر كاري متمركز شوند.

تفاوتهاي ميان كودكان

كودكان به شيوه هاي مختلفي به استرس واكنش نشان مي دهند. بعضي ممكن است با شخصيتي آسان گير و بي قيد متولد شده باشند، از كودكي بطور يكنواختي زندگي كرده باشند، همراه ديگران حركت كرده و با تغييرات هماهنگ شده باشند. برخي ديگر ممكن است براحتي بهم بريزند، با موقعيت هاي جديد مشكل داشته و هماهنگ شدن با اين موقعيتها براي آنان مشكل بزرگي باشد. شخصيت كودكان بوسيله عوامل ژنتيكي و همچنين محيطي كه در آن رشد يافته اند تحول پيدا مي كند. شما نمي توانيد ويژگي هاي ژنتيكي فرزندان خود را تغيير دهيد ولي مي توانيد به آنان كمك كنيد تا استرس خود را كنترل كنند.

كمك به كودكاني كه احساس استرس مي كنند.

يك كودك تحت شرايط استرس زا ممكن است براي بهتر عمل كردن به سختي كار كند و بدون كمك خواستن از بزرگتر ها در مدرسه به سختي تلاش كند. چنين كودكي ممكن است غمگين باشد، عزت نفس پاييني داشته باشد، به سختي وحشتزده وكمرو بوده و به آساني گريه كند. نشانه هاي جسماني ا زقبيل دل درد، سر درد و بيماري هاي مكرر همگي در كودكاني كه استرس خود را پنهان كرده اند وجود دارد.

كمك به كودكاني كه استرس خود را آشكار مي كنند.

كودكاني كه استرس خود را ابراز مي كنند ممكن است براحتي حالت طبيعي خود را ازدست بدهند و بد قلقي كنند، نافرماني و خرابكاري كنند، يا سر بسر كودكان ديگر بگذارند و قلدري كنند. تحقيقات نشان داده است كه وقتي پسران استرس بالايي دارند بيشتر ممكن است پرخاشگر و ناآرام شوند در حاليكه دختران درچنين موقعيتي مضطرب و افسرده مي شوند. البته بايد توجه داشته باشيدكه اين هم ممكن است كه پسران شما به شدت بترسند و افسرده شوند و دختران شما پرخاشگر و ناآرام شوند. چگونه والدين مي توانند تشخيص دهند كه كناره گيري و پرخاشگري كودكان از علائم استرس است يا بيان كننده ويژگي هاي طبيعي شخصيتي آنها؟ جواب اين سؤال تغيير است. بعنوان مثال اگر يك كودك شاد و سرزنده كه رفتار دوستانه دارد، غمگين، كناره گير يا ترسو شود به احتمال زياد علائم استرس را نشان مي دهد. به همين ترتيب يك كودك ساكت و آرام كه كج خلق و پرخاشگر مي شود علائم استرس را نشان مي دهد. شما بعنوان والدين مي دانيد كه چه واكنش هايي نشان دهنده استرس كودكتان هستند.

كودكان بهبود پذير

آن مستن[1] و شاگردانش با مرورتحقيقات مختلف به اين نتيجه رسيدند كه وجود برخي ويژگي ها دركودك، خانواده و اجتماع به كودكان كمك مي كند كه در شرايط و موقعيتهايي كه دچار استرس ميشوند به حالت طبيعي برگردند. برخي از ين ويژگي ها عبارتند از:

•   داشتن رابطه محبت آميز حداقل با يكي از بزرگترها

•   احساس مؤثر بودن 

•   حمايت شدن از طرف خانواده

•   اين اعتقاد كودك كه  فردي دوست داشتني و ارزشمند است

•   رابطه با بزرگترهايي غير از خانواده خود

•   توانايي مؤثر در حل مشكلات

•   اين اعتقاد كودك كه مي تواند وضع موجود را براي خود بهتر از اين كند.

•   نيروهاي معنوي

مقابله با استرس

پيشنهاداتي كه در زير مي آيد چيزهاي خاصي است كه به شما يا كودكان شما كمك مي كند تا استرس را كنترل كنيد.

o  به كودكان كمك كنيد تا در مورد آنچه باعث نگراني آنان شده است صحبت كنند. آنان  را براي صحبت كردن تحت فشار نگذاريد بلكه فرصتهايي براي صحبت كردن را به آنان پيشنهاد كنيد؛ وقت خواب يا گردش زمانهاي مناسبي براي اين كار هستند. به جاي اينكه بپرسيد" چه مشكلي پيش آمده؟"  اين گونه سوال كنيد " در مدرسه كارها با معلم چطور پيش مي رود؟" در مورد چيزهايي كه كودكان مي گويند قضاوت نكنيد چون آنها يادنمي گيرند كه در مورد چيزهايي كه باعث پريشاني شان مي شوند با شما صحبت كنند.

o كودكان را تشويق كنيد كه فعاليت جسماني زياد داشته باشند. اگر كودك شما اغلب ورزش نمي كند، سعي كنيد بصورت خانوادگي ورزش هايي مثل دوچرخه سواري، پياده روي يا شنا را انجام دهيد.

o  وقت بيشتري را باهم بگذرانيد. بدنبال سرگرمي ها يا كارهاي ديگري كه مي توانيد به تنهايي با كودكتان انجام دهيد باشيد. اين وقتها زمان خوبي براي صحبت كردن و لذت بردن از بودن با يكديگر است.

o  كودك را براي خوردن چيزهاي سالم تشويق كنيد. به كودكان ياد بدهيد كه خوردن غذاهاي سالم بدن آنها را براي مقابله بهتر با استرس آماده مي كند.

o  مهارتهاي آرميدگي را آموزش دهيد. به كودكان آموزش دهيدكه چگونه مي توانند با يادآوري يا تصور كردن يك موقعيت لذت بخش مثل تعطيلات يا يك تجربه شادي آور خود را آرام كنند.

o  آنها را در آغوش بگيريد و نوازش كنيد. حتي يك لمس مختصر پشت يا شانه كودك مي تواند او را آرام كند و به او نشان دهد كه شما مراقب او هستيد. نوازش ملايم مي تواند استرس  را به شدت كاهش دهد.

o  به كودكان ياد دهيد كه اشتباه كردن خوب است. به آنها اجازه دهيد كه بدانند كه همه افراد از جمله شما اشتباه مي كنيد. اشتباهات باعث يادگيري مي شوند.

o  در مورد قواعدي كه براي كودك وضع مي كنيد و نتايجي كه رفتارهاي آنان بدنبال خواهد داشت،  قاطعيت داشته باشيد.كودكان بايد بدانند كه چه توقعاتي از آنان داريد، با يكديگر در مورد عواقب رفتار هاي اشتباه آنان تصميم گيري كنيد.

o  به آنان بياموزيدكه در موقع روبرويي با مشكلات چگونه عمل كنند. با كودكان در مورد اينكه چگونه موقعيت هاي استرس زا را كنترل كنند صحبت كنيد و با آنان تمرين كنيد.

o  داستانهايي در مورد مقابله با استرس برايشان تعريف كنيد. مثلاً اگر كودك شما از موقعيتهاي جديد مي ترسد، در مورد اينكه خود شما وقتي اولين بار در يك موقعيت جديد قرار گرفتيد چه احساسي داشتيد و چگونه با استرس مقابله كرديد با او صحبت كنيد يا كتابي  پيدا كنيدكه نشان مي دهد يك كودك چگونه به طور موفقيت آميز با استرس مقابله مي كند.

o  براي كودك بعنوان الگويي باشيد كه مي تواند به سلامت از يك موقعيت استرس زا عبور كند. اگر كودك ببيند كه شما درمورد مشكلات خود با ديگران صحبت مي كنيد، زماني را براي آرميدگي صرف مي كنيد و يك سبك زندگي سالم داريد، الگو بودن شما باعث تحريك او مي شود.

چه كودك شما در اثر عوامل روزمره ايجاد كننده استرس دچار استرس شود و چه در اثر چيزهايي كه معمولي نيستند اين حالت به او دست دهد، شما مي توانيد به او كمك كنيد كه با علائم استرس مقابله كند. زندگي كردن استرس ايجاد مي كند، اينكه چگونه با آن مقابله مي كنيد باعث ايجاد تفاوت بين افراد مي شود. چه كودكان شما استرس را بروشني بروز ندهند و چه با رفتار ناشايست آنرا بروز دهند، شما مي توانيد روش هاي موثر كنترل استرس را به آنان نشان دهيد.

 منبع: www.extension.iastate.edu/publications.



[1]- Ann Masten

بیماری طولانی مدت و افسردگی

تحقیقات جدید نشان می دهد  افرادی که به خاطر آسیبهای جسمانی و صدمه دیدن مدتی از کارافتاده می شوند به احتمال زیاد دچار سطوحی از افسردگی خواهند شد..

گزارش تحقیقی رابطه میان کار و سلامتی ، که توسط دانشکده پزشکی محیط کار اکلند در سال 2010 ارائه شده است نشان می دهد که افراد از کارافتاده عمر کمتری هم دارند.

گزراش گویای این است که غیبت طولانی مدت از کار به اندازه کشیدن ده پاکت سیگار در روز می تواند آسیب زا باشد و می تواند به اندازه کار درمشاغل صنعتی خطرآفرین از قبیل کار ساختمانی و حفاری خطرناک باشد.

به منظور مددرسانی به این افراد باید تلاش شود تا طول مدت از کارافتادگی آنها کاهش یافته و یا آنان به طور متناوب و هرچند کوتاه مدت در محیط کار خود حضور یابند و یا به کاری در منزل بپردازند.